محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3811

تاريخ الطبرى ( فارسي )

انديشناك شدند . قتيبه گفت : « از كشته شدن بنده اى كه خدا مرگش را رسانيده بود چه بيم داريد ؟ » گفتند : « پنداشته بوديم نيكخواه مسلمانان است » گفت : « نه ، خيانتكار بود و خدا به سبب گناهش مرگش داد و به راه خويش رفت ، صبحگاهان به نبرد دشمن برخيزيد و به گونه اى ديگر جز آنچه تا كنون مىشده‌ايد با آنها مقابل شويد . » گويد : صبحگاهان كسان آماده شد و در صفهاى جاى گرفتند ، قتيبه برفت و پرچمداران را ترغيب كرد ، آنگاه ميان دو گروه تيراندازى شد ، پس از آن حمله بردند و تلافى شد و شمشيرها به كار افتاد ، خدا مسلمانان را ثبات داد و با حريفان نبرد كردند تا آفتاب فرورفت كه پشت بدادند و هزيمت شدند و آهنگ شهر كردند ، مسلمانان به تعقيب آنها رفتند و مانع ورودشان شدند كه پراكنده شدند و مسلمانان چنان كه مىخواستند از آنها كشتند و اسير گرفتند . كسانى كه به شهر در شده بودند و اندك بودند ، آنجا پناه يافتند ، قتيبه فعلگان [ 1 ] پاى حصار شهر ننهاد كه آن را ويران كند ، اما صلح خواستند كه با آنها صلح كرد و يكى از بنى قتيبه را بر آنها گماشت و به آهنگ بازگشت حركت كرد و چون يك يا دو منزل برفت و پنج فرسنگ از آنها دور شد پيمان شكستند و كافر شدند و عامل و ياران وى را بكشتند و بينىها و گوشهايشان را بريدند . و چون قتيبه خبر يافت سوى آنها بازگشت كه حصارى شدند و يك ماه با آنها نبرد كرد ، آنگاه فعلگان پاى حصار شهر نهاد كه چوب بدان آويختند مىخواست وقتى از آويختن چوبها فراغت يافت ، آن را بسوزاند و ديوار ويران شود ، اما در آن اثنا كه چوب مىآويختند ديوار بيفتاد و چهل كس از فعلگان كشته شدند ، مردم شهر صلح خواستند اما قتيبه نپذيرفت و با آنها نبرد كرد و به جنگ بر شهر ظفر يافت و همه جنگاوران آنجا را بكشت . از جمله كسانى كه در شهر گرفتند مردى بود يك

--> [ 1 ] كلمه متن